أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
76
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
روى عبيد الله ] شمشير بكش ! محمد بن اشعث جلو آمد . . . و ماجراى دستگيرى [ مسلم ] بن عقيل و ضربهء بكير بن حمران به وى [ و ضربه سنگين مسلم بر بكير ] را براى ابن زياد تعريف كرد ، و مسأله خود و امانش به مسلم را به اطلاع وى رساند . ولى عبيد الله گفت : تو را با امان دادن چه كار ! گويا [ خيال كردى ] ما تو را فرستاديم تا به او امان بدهى ! [ خير ] ما تو را فرستاديم تا او را نزد ما بياورى ، [ محمد وقتى عكس العمل عبيد الله را ديد ] سكوت كرد . آنگاه ابن زياد گفت : آن كسى كه [ مسلم ] بن عقيل با شمشير بر سر و شانهاش زد كجاست ؟ [ مأمورين بكير ] را خواستند ، [ و بكير حاضر شد آنگاه ] ابن زياد [ به وى ] گفت : برو بالاى قصر و خودت گردن [ مسلم ] را قطع كن . ( 1 ) [ بكير ] مسلم را بالاى قصر برد در حالى كه مسلم تكبير مىگفت و استغفار مىكرد و بر ملائكه خدا و رسولش درود مىفرستاد و مىگفت : بار الها ! بين ما و اين قومى كه ما را فريب داده ، به ما دروغ گفتهاند و ما را خوار و زبون كردهاند حكم كن . [ بكير أحمرى ] مسلم را مشرف محل قصابهاى امروز « 1 » برد و گردنش را قطع كرد و سر و جسدش را [ از پشت بام قصر به زمين ] انداخت . « 2 » وقتى بكير بن حمران أحمرى از [ بام قصر ] پائين آمد ابن زياد به وى گفت : آيا او را كشتى ؟ [ بكير ] گفت : بلى . [ ابن زياد ] گفت : وقتى او را بالاى [ دار الاماره ] مىبردى چه مىگفت ؟ [ بكير ] گفت : تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد وقتى نزديكش شدم تا او را به قتل برسانم ، گفت : بار الها ! بين ما و اين قومى كه به ما دروغ گفته ، ما را فريب دادهاند
--> ( 1 ) مراد از امروز عهد راوى [ أبى مخنف ] مىباشد كه اوائل قرن دوم هجرى به حساب مىآيد . البته شيخ مفيد بجاى محلهء قصابها ، محلهء كفّاشها نقل كرده است ، رك : ارشاد ، 2 / 36 . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 378 ، ادامه خبر سعيد بن مدرك ، ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 63 ، با كمى تغيير .